از نوشتن…
امروز متنی را در کتابی نوشتهی دکتر دنیل جی سیگل خواندم. در کتابش از والدین پرسیده بود: «آیا تا به حال احساس کردهاید توسط شخصی درک شدهاید؟ چه حسی داشتید؟».…
امروز متنی را در کتابی نوشتهی دکتر دنیل جی سیگل خواندم. در کتابش از والدین پرسیده بود: «آیا تا به حال احساس کردهاید توسط شخصی درک شدهاید؟ چه حسی داشتید؟».…
حس میکنم در مرکز میدانهای مغناطیسی ماندهام. نهالی کنارم کاشتهام. دل خوش به نهال با موسیقی صدای پرندگان به آسمان چشم دوختهام. در رویا فرو میروم. پا را از میدان…
ساعت از دو و نیم ظهر گذشته است. سکانسهای کروماکی مختلف و سکانسهای دکورچینی با کافه همه ضبط شدهاند. خسته هستم ولی میخواهم فیلمها را کامل کنم تا بگویم فیلمهایی…
شاید نگاه خصمانهای باشد ولی نگاهی است که در ذهن من دیده میشود. عروسک یا انسان؟! دیدن کودکان به چشم یک عروسک که با آنها بازی کنیم و هرطور دلمان…
Hi. I’m Fatemeh. And I was born… twice. The first time, when I came into this world. The second time… when my daughter was born. From that moment, something changed.…
وقتی به یاد آوردم انتخاب کردم که با دخترم از نو متولد شوم، به خودم تلنگر زدم من زندهام و به یاد میآورم، زمان تازه آغاز شده و دلهرههای وقت…
دیشب ساعت یازده شب، چشمانم را بسته بودم و مستندی که اخیراً دیده بودم از پرده پلکهایم رد میشد. من در دی ماه ۱۴۰۴، در حال سوگ، سوگ ناکامی از…
به تو نگاه میکنم… و دلم میخواهد زمان را با دستانم نگه دارم. لحظهها را سنجاق کنم به واژهها، تا هیچوقت از من جدا نشوند. به تو نگاه میکنم و…
چه خوب که دنیل کتاب نوشت. دنیل را دوست دارم. زمانی که کتاب کودک کامل مغز را خواندم، کودک شدم. به شوق فرزند پروری و رشد ملودی زندگیم، دخترم، کتاب…
میدیدم نگاهم را. افتادگی گونههایم را در ردپای افکارم، در انتهای ذهن، بوی درماندگی از روزنهای ساطع میشد. تلاش میکردم، در تکاپوی رشد. میاندیشیدم، اینهمه سال کجا بودم. الان کجا…