وبلاگ
لحن در هنر سخنوری + تمرین صحبت با گل و تیر چراغ
دچار چالش لحن برای صحبت کردن شدهبودم. میدانستم لحن در هنر سخنوری باعث جذب افراد میشود. اما خودم جذب آدمهایی که سعی میکردند مانند گویندهها و دوبلرها صحبت کنند، نمیشدم. تصور میکردم اغلبشان مصنوعی صحبت میکنند. برخی صداها برای خوانش، صحبت بجای یک شخصیت و … عالی است. ولی برای ارتباط با مخاطب نباید ادای گویندهها را دربیاوریم.
پس بهتر است فن بیان را بیاموزم!
تمام اینترنت را زیر و رو کردم تا کلاسهای فن بیان و گویندگی پیدا کنم. اکثر آموزشها آنلاین بود. میدانستم لحنم را باید تنظیم کنم. بارها بخاطر لحن نادرست نتوانسته بودم پیامم را به درستی منتقل کنم. آرزو میکردم کاش صدای جذابی داشتم.
بالاخره یک مجری توانمند پیدا کردم. شخصی که دورههای از فن تا هنر سخنوری را آموزش میداد. با او ارتباط گرفتم. به راحتی مرا پذیرفت و پاسخ سوالاتم را داد. به او گفتم نوشتن را آغاز کردهام …
آذر سال 99 بود. دوره نقاهت عمل جراحی دستم کمکم سپری شده بود. تمام مدتی که در استراحت بودم، روی نوشتن سناریو برای ایدههای جدیدی که به رادیو نشاط استرالیا داده بودم کار میکردم. به چالش انتخاب بازیگر افتاده بودم. مجبور بودم در خانه با تلفن، با افرادی که آنها را نمیشناسم صحبت کنم تا در اجرای پروژه با من همراه شوند. ولی آنها ذهنیتی از ایده من نداشتند و توضیح مثلا نقطه عطف کار یک بازیگر با کار من محتواساز آنهم برای بیزینسی که خارج از کشور است سخت بود.
حتی نمیتوانستم پراکندگی ایدههایم را منظم و منسجم کنم. سخت بود برای نزدیکترین فرد زندگیام که هر روز با من در ارتباط است، توضیح دهم، چه میخواهم.
از پیدا کردن استاد سخنوریام خوشحال بودم. به سوالات رسانهای من جواب میداد و براحتی حرف مرا درک میکرد. استاد به من گفته بود که در دوره از فن تا سخنوری درباره صدا و لحن صحبت میکند ولی تمرینات فن بیان انجام نمیدهد.
سر دو راهی گیر کرده بودم.
ترنم درونم میگفت: همین است این استادی است که به تو کمک میکند بهترین اجرا را در جلسات و سمینارها و … ارائه دهی.
نوجوان درونم که بیشتر جذب بوقهای تبلیغاتی میشد، میگفت: نمیشود که باید صدای زیبایی داشته باشی تا اجرای خوبی داشته باشی.
خلاصه به حرف ترنم گوش دادم. و سوار کشتی هنر سخنوری شدم. خیلی مشتاق بودم بعد از یک دوره طولانی کرونایی و کار پروژه محور و دوره نقاهت عمل جراحی در یک کلاس حضوری از استاد هنرمند و ارتباطگر، هنر سخنوری بیاموزم و با افراد مخالف به صورت حضوری ارتباط برقرار کنم.
در جلسه اول استاد گفت: سخنوری سبک زندگی است. مثل مینیمالیسم که به قول خانم خلقتی سبک زندگی است.
من تعجب کردم. استاد نوشتههای مرا دیده بود و از ذهنیت من درباره منیمالیسم خبر داشت. همین موضوع اشتیاق مرا صد چندان کرد.
ماجرای من، ذهنیت مدیر منیمال و هنر سخنوری ادامه دارد…
ولی لحن مناسب باعث میشود مخاطب متوجه درک ما از خواستههای او بشود. لحن مناسب باعث همراهی مخاطب با ما میشود.
چرا لحن مناسب را پیدا نمیکنیم؟
این تمرین در هنر سخنوری به شما کمک میکند.
زمانی که هدف ما از صحبت کردن روشن و شفاف نباشد، نمیتوانیم صریح و واضح صحبت کنیم. زمانی که نتوانیم منظورمان را شفاف بیان کنیم، پیدا کردن لحن، کار سختی میشود.
برای پیدا کردن لحن مناسب به این نکات توجه کنیم.
- چه میخواهم بگویم؟
- به چه کسی میخواهم بگویم؟
- از چه کلماتی، با چه مفهوم و باری استفاده میکنم؟
مثلا زمانی که با یک مدیر صحبت میکنیم، با زمانی که با دوست صمیمی خودمان صحبت میکنیم، لحن ما متفاوت است.
اینکه بدانیم چه میخواهیم بگوییم باعث میشود صریح، شفاف و مختصر صحبت کنیم.
زمانی که شفاف صحبت کنیم مخاطب بهتر متوجه منظور ما میشود.
انتخاب کلمات هم که مصداق بارز دارد. پدرم همیشه میگفت: لطفا بشین و بتمرگ به نشستن دلالت دارد، ولی این کجا و و آن کجا!
حالا با این موضوع مواجه میشویم.
من میدانم چه میخواهم بگویم. به چه کسی بگویم. و از چه کلماتی استفاده کنم. ولی لحنم مناسب نیست.
این تمرین در هنر سخنوری به شما کمک میکند.
این تمرین را میتوانید به صورت عملی و ذهنی انجام دهید.
عبارتی را برای یک گل، یک درخت، یک برگ و تیر چراغ برق بخوانید.
من این تمرین را بصورت عملی با برگ و گل در خانه و درخت در دشت و تیر چراغ برق در جاده اجرا کردهام. و اغلب به صورت ذهنی خودم را در موقعیت صحبت کردن قرار دادهام.
این تمرین به ما کمک میکند به مخاطب، میزان صدا و لحنی که باید انتخاب کنیم، توجه کنیم.
زمانی که میخواهید برای یک تیر چراغ برق عبارتی را بخوانید باید بلند و محکم آن را ادا کنید.
آیا با یک گل که در نزدیکی شماست به بلندی و محکمی تیر چراغ برق صحبت میکنید؟
هنر سخنوری یعنی با ارتباط برقرار کردن موثر با دیگران شاد زندگی کنیم.


