فیلمسازی هنری و فیلمسازی برند

صبح یکی از روزهای زمستان اهواز بود. هنوز ماشین نداشتم و باید با اتوبوس به محل کارم می‌رفتم. روی شیشه اتاقک داخلی ایستگاه اتوبوس، پوستر دوره‌های فیلمنامه نویسی و بازیگری چسبیده شده بود. به پوستر‌ها نگاهی انداختم. دوست داشتم من هم در این دوره‌ها شرکت کنم. ولی با این فکر که من که اصلا روحیه هنری ندارم و من کجا و فیلمنامه نویسی کجا. پذیرفتم که این چیزها برای از ما بهتهاست. افرادی که لطافت خاصی دارند. ارتباطات ویژه‌ای دارند. بی تفاوت و آهی گذرا و شاید هم خوشحال از اینکه درک پذیرش شرایطم را دارم از جایم بلند شدم و سوار اتوبوس شدم.

آن روز به محل کارم رفتم و روزهای دیگر و روهای دیگر و هر روز با استرس‌های زیادی و بیهوده‌ای از روزمرگی‌ها وقت گذراندم. از بی نظمی‌های محل کارم، حواشی که همه می‌گفتند باید بپذیری، کار کردن همین است، خسته شدم. دوست داشتم چرت این روزمرگی‌ها را پاره کنم. دوست داشتم فریاد بزنم نمی‌شود که همه چیز را پذیرفت. کشمکشی درونم بود. به هر دری می‌زدم تا کاری را پیدا کنم که هم در آن نوآوری باشد تا از سنت‌های کاری و سازمانی فاصله بگیرم. هم در آن نظمی نسبی وجود داشته باشد تا بتوانی تعیین کنی آخر با کارت چند چند هستی. در پارک علم و فناوری خوزستان پذیرفته و مشغول به کار شدم. توانایی‌ من در ایده‌پردازی و کارهای نوآورانه همیشه باعث شکستن دیوار و عبورم به دنیا و آدم‌های جدید شده بود و اینبار هم می‌دانستم باید گامی بلندتر بردارم و به وضعیت موجود قناعت نکنم.

طولی نکشید که در پارک علم و فناوری خوزستان با حوزه دیجیتال مارکتینگ بیشتر آشنا شدم. آموزش‌های متفاوت گرافیکی، طراحی سایت و سئو را دنبال می‌کردم و دغدغه ساخت موشن گرافیک و ساخت محتوای ویدیویی داشتم. ولی هرچه بیشتر در مسیر آموزش با اساتید پوستری که با جلوه‌های بصری و قمپز در کردن، پول به جیب می‌زدند و به دیگران آرزو‌های ناکام می‌فروختند، بیشتر آشنا می‌شدم، بیشتراز تبلیغات سنتی و بزرگنمایی‌های تو‌خالی و پلاستیکی بیزاز می‌شدم.

به یک مسئله زیاد اهمیت می‌دادم. موشن گرافیک به حرکت درآورن المانهای گرافیکی نیست. موشن گرافیک به داستان معنادار نیاز دارد. احتمالا علاقه نهفته در وجودم نسبت به فیلمنامه نویسی مرا به سمتی هل می‌داد، که در ساخت موشن گرافیک از متن معنادار استفاده شود و طبق اصول فیلمسازی بازیگرها و کاراکترها انتخاب شود و ادامه ماجرا… .

البته در این موضوع هم چالشی داشتم. اغلب افراد و شرکتها به ساخت موشن گرافیک‌های ارزان قیمت و سریع نیاز داشتند.

از نگاه من یک موشن گرافیک بایستی هنر و استراتژی را با هم آمیخته می‌کرد تا بتواند پیامی را به مخاطب منتقل کند.

البته ساخت موشن‌ گرافیک‌هایی که برای اطلاع رسانی یا معرفی یک سایت و … بودند، با قاعده ارزان و سریع همخوانی داشتند. چون ایده و محتوایشان ساده و مشخص بود.

ولی ساخت موشن‌گرافیک‌هایی که حامل پیام و یا معرف یک برند هستند، مستلزم انتخاب محتوا و فرم مناسب هستند.

تولید محتوا

زمانی که از تولید محتوا صحبت می‌کنیم چه ذهنیتی ایجاد می‌شود؟

ممکن است یاد عکاسی برای پیج اینستاگرام بیافتید. ممکن است به فعالیت‌های رسانه‌ای نگاهی داشته باشید.

یک نویسنده

یک فیلمساز

مثالهایی برای افرادی هستند که درگیر تولید محتوا هستند.

در گذشته زمانی که درباره ناشر صحبت می‌شد. احتمالا فردی شاید با یک عینک ته استکانی با یک ماشین تایپ در دفتری مجسم می‌شد.

نویسنده‌ای که به دنبال ناشری برای چاپ و نشر کتابش می‌دود.

یا زمانی که از فیلمسازی صحبت می‌شد. دوربین‌های بزرگ و حرفه‌ای و افرادی با سبک و یا حتی روابط خاص مجسم می‌شد.

امروز به واسطه دهکده شدن و نزدیکی آدم‌ها از طریق فضای مجازی کار نشر آسان شده.

تولید و نشر محتوا مختص به شخص و یا جایگاه خاصی نیست.

محتوا مضمون است. و شیوه تولید آن به هدف مضمون محتوایی بستگی دارد.

می‌توانید محتوا را با هدف معرفی کسب و کارتان استفاده کنید و از انواع متدهای داستان سرایی برند و یا فیلمسازی برند استفاده کنید. از نویسندگان و تیم‌های فیلمسازی و تجهیزات استدیویی استفاده کنید. و از طریق رسانه سازی و اجاره رسانه منتشر کنید.

می‌توانید ساخت محتوا را با هدف معرفی برند شخصی خودتان، معرفی محصول و یا خدماتتان با حتی یک گوشی موبایل ساده آغاز کنید و در وب سایت خود و یا صفحه شبکه اجتماعی خود منتشر کنید.

می‌توانید محتوا را در قالب یک کتاب غیر‌داستانی و آموزنده منتشر کنید.

میتوانید محتوا را بصورت داستانی و هنری در قالب کتاب، رمان و فیلم بسازید و منتشر کنید.

آنچه پایه و ریشه درخت محتواسازی است. مضمون و هدف محتواست.

فیلمسازی هنری و فیلمسازی برندینگ

ساخت محتوای آسان و خلاقانه چالش جذاب و گاهی سختی است. خصوصا برای افرادی که در حوزه محتواسازی بیشتر از قالب و فرمت محتوا به مضمون محتوا و پیامی که منتقل می‌کند، توجه دارند. محتوا بهترین روش برای تاثیرگذاری مفید است. محتوایی که الهام‌بخش و ارزشمند باشد.

مهمترین چالش هر محتوایی، داستان آن محتواست. این چالش از جذابترین چالش‌های زندگی من بود که در پارک علم و فناوری خوزستان تجربه‌اش کردم.

چرا این چالش برای من جذاب بود؟

من ساخت محتوا را از ساخت تیزر و محتواهای ویدیویی برای برندها آغاز کردم. همواره از خودم می‌پرسیدم این ویدیو حامل چه پیامی باید باشد. برای چه کسانی باید باشد.

توجه به پیام و مخاطب پیام و علاقه دیرینه‌ام به نوشتن و فیلمنامه نویسی باعث شد دفتر خاطراتم با نوشتن را از صندوقچه‌ی ذهنم بیرون بیاورم و به یاد بیاورم که در دوران تحصیلم مانند شهرزاد قصه‌گو به راحتی برای دوستانم داستانهای جذاب روایت می‌کردم. زنگ تفریح مدرسه با داستان همیشه جذاب بود و با شوق بیشتری به کلاس درس بر‌می‌گشتیم.

عزمم را جزم کردم که دوباره آتش زیر خاکستر را روشن کنم و در سناریو‌نویسی از داستان استفاده کنم. ولی گذر زمان قدرت خلاقانه داستان نویسی را از من ربوده بود. حس فردی را داشتم که انگار تا حالا داستانی نشنیده است.

تفاوتی ندارد از داستان برای به تصویر کشیدن استراتژی‌های یک برند استفاده کنی یا داستان را به نگارش یک اثر هنری تبدیل کنی. اگر چه دومی سخت‌تر و پیچیده‌تر است ولی وجه اشتراک هر دو در گفتن حرفی تازه و نو و توجه به معنا در زندگی است.

ضعف در بیان داستان و به خاطر نیاوردن داستانهایی که در ذهن داشتم، بزرگترین فاجعه زندگی‌ام بود.  

نوشتن را از پایه شروع کردم. از ارتباط با خود. تصور می‌کنم مهمترین قدم در نوشتن برقراری ارتباط با خود است. زمانی که توانایی شناخت خود و جهان پیرامونمان را داشته باشیم. می‌توانیم به نوشتن محتوایی با مضمونی پر‌مایه و غنی بیاندیشیم و ماهی هدف را از دریاچه روزگار شکار کنیم تا گرسنه‌ای سیر شود. در جستجوی معنا بودن برای زندگی خودمان، برای خلق اثری هنری و یا حتی برای برندسازی یک کسب و کار اهمیت دارد.

یک نویسنده خوب می‌تواند از بازنویسی داستان زندگی خودش شروع کند. من هم با این کار آغاز کردم تا بتوانم در کار محتواسازی برای برندها هم بهتر عمل کنم.

نوشتن می‌تواند در حوزه داستانی و هنری و با بهره‌گیری از عناصر داستانی و جریان سازی معنا و هنر در داستان باشد. پیامی را به گروهی از انسانها منتقل کند. اثری برای نگارش یک رمان و کتاب داستان با تصویرسازی‌های فوق‌العاده باشد. یا حتی اثری در قالب یک فیلمنامه و تصویرسازی بصری و کارگردانی هنری باشد. در این حوزه اصطلاح فیلمسازی هنری را استفاده می‌کنم.

در نهایت یک فیلم هنری، محتوا و فرمی دارد که مضمونی را گاهی به شیوه‌ای متفاوت و با انواع سبک‌های هنری منتقل می‌کند.

«هنر داستانگویی در سراشیب زوال است و همان‌طور که ارسطو بیست و سه قرن پیش بیان داشته، ضعف در داستانگویی موجب سقوط و انحطاط اجتماعی است.

داستانگویی ناقص و نادرست لاجرم جذابیت ظاهری را جایگزین محتوا و فریبکاری را جایگزین حقیقت می‌کند.» از کتاب داستان نوشته رابرت مکی

ادامه دارد…