می‌خواهم داستان زندگی‌ام را بنویسم

جلسات تراپی با دکتر دن جلسه اول: می‌خواهم داستان زندگی‌ام را بنویسم   صدایی از سکوت در گوشم پیچید. چشمانم را که بستم، دری باز شد. دکتر دن آنجا بود.…

ادامه خواندنمی‌خواهم داستان زندگی‌ام را بنویسم

سوگ مهاجرت؛ برای آینده‌ای که نرسید

بین روزهایم گم شده بودم. احساس می‌کردم فقط باید مهاجرت کنم. فقط همین. فکر می‌کردم اگر از ایران بروم، اگر برسم استرالیا، یک چیزی در زندگی‌ام سر جای خودش قرار…

ادامه خواندنسوگ مهاجرت؛ برای آینده‌ای که نرسید

آیا کودک برای اجتماعی شدن، حتماً باید زیاد مهمانی برود؟

یکی از سؤال‌هایی که از دل نقدهایی که شنیده‌ام، همهمه‌ای در ذهنم ساخته، این است: آیا واقعاً آن‌طور که اغلب مردم می‌گویند، مهمانی رفتن، رفت‌وآمد داشتن و سپردن کودک به…

ادامه خواندنآیا کودک برای اجتماعی شدن، حتماً باید زیاد مهمانی برود؟

فرصت بد حرف زدن

شاید هنر سخنوری، قبل از زبان، از مغز شروع شود تا حالا شده بخواهی چیزی بگویی، اما قبل از اینکه جمله‌ات تمام شود، صدایی در ذهنت بگوید: «نکنه اشتباه باشه؟»…

ادامه خواندنفرصت بد حرف زدن

سختی حضور

آیا واقعاً از رفتار فرزندمان ناراحت می‌شویم، یا از نگاه دیگران؟ جمعه در پارک، ملودی فقط می‌خواست تاب‌بازی کند. او خجالت می‌کشید و دوست نداشت کسی به او نزدیک شود.…

ادامه خواندنسختی حضور

گفت و گو

دن را دوست دارم. با اینکه بعد از آلن با او آشنا شدم، فضای کتابخانه‌ام را پر کرده است. امروز کتاب آلن دو باتن را دیدم؛ «والدین به اندازه‌ی خوب».…

ادامه خواندنگفت و گو

زندگی در پارو زدن است

باید اعتراف کنم وقتی می‌دیدمش و صدایش را می‌شنیدم که با امیر حرف می‌زند قند قضاوت در ذهنم آب می‌شد. «آخر امیر سه ساله با این گفتگو لجبازتر می‌شود، برای…

ادامه خواندنزندگی در پارو زدن است

وقتی سخت‌ترین بخشِ والدگری، نگاه دیگران است

گاهی آنچه ما را خسته می‌کند، خودِ اتفاق نیست؛ بلکه نگاه‌هایی است که آن اتفاق را احاطه می‌کنند. جمعه، خانه‌ی پدربزرگ ملودی جمع بودیم، ملودی فقط دلش می‌خواست تاب‌بازی کند،…

ادامه خواندنوقتی سخت‌ترین بخشِ والدگری، نگاه دیگران است

گاهی یک گفت‌وگوی کوتاه، سال‌ها فکر را بیدار می‌کند

امروز، ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت پنج و نیم عصر، خسته و کوفته از اسباب‌کشی، دست ملودی را گرفتم و به سمت پارک رفتیم. ملودی، دختر دو سال و نیمه‌ام، این…

ادامه خواندنگاهی یک گفت‌وگوی کوتاه، سال‌ها فکر را بیدار می‌کند

چرا انسان به شگفت‌زده شدن نیاز دارد؟

چرا انسان به شگفت‌زده شدن نیاز دارد؟ تا مدت‌ها فکر می‌کردم شوق، یک احساس خوشایند است؛ چیزی که اگر باشد، زندگی زیباتر می‌شود. اما بعد از تولد دخترم، نگاهم تغییر…

ادامه خواندنچرا انسان به شگفت‌زده شدن نیاز دارد؟