در حال حاضر در حال تماشای این مورد هستید گفت و گو

گفت و گو

دن را دوست دارم. با اینکه بعد از آلن با او آشنا شدم، فضای کتابخانه‌ام را پر کرده است.

امروز کتاب آلن دو باتن را دیدم؛

«والدین به اندازه‌ی خوب».

 

آلن گفت:

«بچه‌دار شدن یک انتخاب است.

شاید کسی که در کودکی محبت کافی ندیده، بهتر باشد این انتخاب را نکند.»

 

دن سیگل آرام گفت:

«اما گذشته، سرنوشت نیست.»

 

آلن پرسید:

«اگر هنوز زخم‌های کودکی‌اش را با خودش حمل کند چه؟»

 

دن گفت:

«پس اول خودش را بشناسد.

گذشته‌اش را معنا کند.

آدم می‌تواند دلبستگی ایمن را در بزرگسالی تجربه کند؛

حتی اگر کودکی‌اش این‌طور نبوده باشد.»

 

کمی سکوت کردند.

 

دن ادامه داد:

«و البته، محبت دیدن در کودکی هم به‌تنهایی کافی نیست.»

 

آلن پرسید:

«چطور؟»

 

دن گفت:

«ممکن است کسی تمام کودکی‌اش را در آغوش محبت گذرانده باشد،

اما هیچ‌وقت از خودش نپرسیده باشد:

 

«من با این همه محبتی که دیده‌ام،

قرار است با انسانی که به من وابسته می‌شود، چه کنم؟»»

 

اینجا من وارد گفت‌وگو شدم.

 

گفتم:

«پس نه کودکی سخت، کسی را محکوم می‌کند؛

نه کودکی پر از محبت، کسی را تضمین.»

 

شاید مسئله این نباشد که

«چه کسی حق دارد والد شود؟»

 

شاید سؤال مهم‌تر این باشد:

 

«من امروز با خودم و با انسانی که به من وابسته می‌شود، چه رابطه‌ای می‌سازم؟»

 

یکی ممکن است انتخاب کند مادر یا پدر نشود.

دیگری ممکن است انتخاب کند چرخه‌ی گذشته‌اش را بشکند.

 

هر دو انتخاب محترم‌اند.

 

شاید دنیای بدون قضاوت،

دنیایی نیست که همه یک انتخاب کنند؛

 

دنیایی است که آدم‌ها

حق دارند خودشان را بشناسند،

آگاهانه انتخاب کنند

و برای انتخابشان،

محکوم نشوند.

 

گذشته می‌تواند بگوید از کجا آمده‌ایم؛

اما قرار نیست به جای ما

بگوید به کجا برویم.

گذشته، می‌تواند داستان ما باشد؛

اما قرار نیست همیشه پایان داستان را هم بنویسد.

 

دیدگاهتان را بنویسید