تصمیم

دیشب ساعت یازده شب، چشمانم را بسته بودم و مستندی که اخیراً دیده بودم از پرده پلکهایم رد می‌شد. من در دی ماه ۱۴۰۴، در حال سوگ، سوگ ناکامی از…

ادامه خواندنتصمیم

رشد

به تو نگاه می‌کنم… و دلم می‌خواهد زمان را با دستانم نگه دارم. لحظه‌ها را سنجاق کنم به واژه‌ها، تا هیچ‌وقت از من جدا نشوند. به تو نگاه می‌کنم و…

ادامه خواندنرشد

فقط یک انتخاب

می‌دیدم نگاهم را. افتادگی‌‌ گونه‌هایم را در ردپای افکارم، در انتهای ذهن، بوی درماندگی از روزنه‌ای ساطع می‌شد. تلاش می‌کردم، در تکاپوی رشد. می‌اندیشیدم، اینهمه سال کجا بودم. الان کجا…

ادامه خواندنفقط یک انتخاب

زندگینامه‌ی بی_با_مزه‌ی رشد طنزی

زندگی خوب بود اگر موریانه به خانه نمی‌زد. پنج سالم است. در مهد کودک آفاق پیراهن سفیدی با آستین‌های پفی به تن دارم. پالتو نقره‌ای‌ام را بغل می‌کنم. نمی‌خواهم لباس…

ادامه خواندنزندگینامه‌ی بی_با_مزه‌ی رشد طنزی

چگونگی گزارش نویسی شخصی

چگونگی گزارش نویسی شخصی من مامانی هستم که بعد از اینکه فهمید بارداره اول شوکه شد، چون برای مادر بودن برنامه‌ریزی نکرده بود و بعد به خودش قول داد با…

ادامه خواندنچگونگی گزارش نویسی شخصی

تولد 1402

پس از عبور از فراز و نشیب امواج پر تلاطم زندگیم بر آن شدم که تا به لنگرگاه انسجام برسم و تمرکز و حواسم را فقط روی نویسندگی و سخنوری…

ادامه خواندنتولد 1402