تصمیم
دیشب ساعت یازده شب، چشمانم را بسته بودم و مستندی که اخیراً دیده بودم از پرده پلکهایم رد میشد. من در دی ماه ۱۴۰۴، در حال سوگ، سوگ ناکامی از…
دیشب ساعت یازده شب، چشمانم را بسته بودم و مستندی که اخیراً دیده بودم از پرده پلکهایم رد میشد. من در دی ماه ۱۴۰۴، در حال سوگ، سوگ ناکامی از…
به تو نگاه میکنم… و دلم میخواهد زمان را با دستانم نگه دارم. لحظهها را سنجاق کنم به واژهها، تا هیچوقت از من جدا نشوند. به تو نگاه میکنم و…
میدیدم نگاهم را. افتادگی گونههایم را در ردپای افکارم، در انتهای ذهن، بوی درماندگی از روزنهای ساطع میشد. تلاش میکردم، در تکاپوی رشد. میاندیشیدم، اینهمه سال کجا بودم. الان کجا…
زندگی خوب بود اگر موریانه به خانه نمیزد. پنج سالم است. در مهد کودک آفاق پیراهن سفیدی با آستینهای پفی به تن دارم. پالتو نقرهایام را بغل میکنم. نمیخواهم لباس…
چگونگی گزارش نویسی شخصی من مامانی هستم که بعد از اینکه فهمید بارداره اول شوکه شد، چون برای مادر بودن برنامهریزی نکرده بود و بعد به خودش قول داد با…
پس از عبور از فراز و نشیب امواج پر تلاطم زندگیم بر آن شدم که تا به لنگرگاه انسجام برسم و تمرکز و حواسم را فقط روی نویسندگی و سخنوری…