با هنر سخنوری بدون خشم صحبت کن.

زمانی که می‌خواهیم در جلسه ای آموزشی یا کاری یا حتی در گفتگو با دیگران از فن و هنر سخنوری خودمان استفاده کنیم. بهتر است با شفاف‌سازی افکارمان بتوانیم به صحبت کردن بدون خشم مسلط شویم.

یکی از دوستانم روز بدی را سپری کرده بود…

فن سخنوری یعنی همه جا خوب صحبت کنیم.

یکی از دوستانم روز بدی داشت. در جلسه کاری نتوانسته بود مدیرش را متقاعد کند و همکارش را شکست دهد. از او پرسیدم در چه موضوعی می‌خواسته همکارش را شکست دهد. او گفت همکارش رفتا‌رهای سیاستمدارانه ای دارد. در حین صحبت با حرف‌هایی که به مدیر زده ارتقا گرفته و من را که صاحب اصلی ایده برای شرکت بودم به نوعی غیر جالب و غیر منعطف نشان داده است. او گفت : من از چاپلوسی بدم می‌آید علاوه بر این هربار مدیر را می‌بینم تا می‌خواهم صحبت کنم مدیر به من می گوید این ایده ها بدرد ما نمی‌خورند و تو آدم غیر منعطفی هستی.

به دوستم گفتم به نظر تو همکارت با توجه به شناختی که از مدیر داشته توانسته با او ارتباط بگیرد و نظرش را جلب کند یا به دلیل ایده هایی که تو مطرح کرده ای؟

نگاه واقع بینانه برای سخنوری موثر

دوستم کمی فکر کرد. گفت: «او انسان تلاشگری است ولی کمی هم خرده شیشه دارد. سیاست دارد و به فکر منافع خودش است ولی در ظاهر با همه مهربانی می کند.»

گفتم بیا بپذیریم که همکارت شیوه جلب توجه دیگران را می‌داند. یا به قولی روابط عمومی بالایی دارد. حالا اگر برای ارتقا خودش جاهایی دیگران را نادیده می‌گیرد به دلیل جاه طلبی اوست. جاه طلبی همیشه هم بد نیست او اهدافی دارد که به هر شکلی می‌خواهد به آنها برسد. او برای چیزی که می‌خواهد بدست بیاورد در تکاپوست. او می‌خواهد در سازمان و نزد مدیر سازمان رشد کند.

شاید اگر تو جای او بودی دوست داشتی دست چهار نفر دیگر را بگیری تا با خودت بالا بیایند. ولی با توجه به صحبت‌های تو در مورد ماجرای امروز، همکارت دوست دارد نیروهایی برای خودش داشته باشد تا آنها را مدیریت کند. جنبه‌ای از مدیریت هم ریاست کردن است. پس با فرض اینکه همکارت دنبال مدیریت یا ریاست کردن به عده ای باشد، باز هم نشاندهنده تکاپوی او برای رسیدن به اهدافش است. هر انسانی دوست دارد برای خود جایگاهی داشته باشد. اغلب انسانها برای بدست آوردن هویت خودشان دنبال جایگاه هستند. حالا چه می‌شود که ما به جای اینکه فکر کنیم دوستان و همکارانمان چکاری انجام می‌دهند. نگاه کنیم خودمان چه می‌خواهیم و چه کاری انجام می‌دهیم؟

در حقیقت تو الان داری فقط بدگویی همکارت را می‌کنی. از اهداف خودت و راه های رسیدن به آنها صحبت نمی‌کنی. تو از مدیریت چه می خواهی؟ آیا توانسته‌ای برای رسیدن به خواسته‌ای که داری با مدیر و همکارت که نیروی تاثیر‌گذاری در سازمان شماست، ارتباط برقرار کنی؟

گفت من می خواهم اهداف خودم را دنبال کنم دنبال چاپلوسی نیستم. گفتم در شرکتی که هستی مدیر به اهداف تو اهمیتی نمی‌دهد. مدیر به اهداف خود و سازمانش اهمیت می‌دهد. زمانی که در شرکتی کار می‌کنی اهداف سازمان اهمیت دارند. البته که ارتباط موثر با افراد برقرار کردن مستلزم چاپلوسی نیست.

فن سخنوری کلید ارتباطات تاثیرگذار است.

راز سخنوری در دوستی با خشم

گفت : ولی من نمی خواهم مثل چاپلوس‌های 24 ساعته در خدمت سازمان باشم. من برای خودم، وقتم و برنامه‌های شخصی‌ام اهمیت قائل هستم.

گفتم: من در صحبت‌های تو متوجه خشمی که به همکارت داری هستم. با خشمت دوست باش. او را بپذیر و به خشمت اجازه نده مانع تو شود. زمانی که خشم به تو مجوز می‌دهد تا دیگران را مانع رسیدن به اهدافت ببینی نمی‌توانی از کالبد خودت خارج شوی و با دیگران ارتباط برقرار کنی. پس تصور می‌کنی باید به رفتاری که دوست نداری تظاهر کنی. و از دیگران کینه به دل می‌گیری.

گفت: نه من از کسی کینه ای به دل ندارم.

گفتم: تا حالا به این فکر کرده ای که چرا صحبت‌های تو مورد توجه مدیر قرار نگرفته است؟

گفت: مدیر به ظاهر به ایده‌های نو اهمیت می‌دهد. ولی در نهایت بدون در نظر گرفتن دانش و تجربه‌ای که من هم دارم حرف خودش را می‌زند. من هم هرچه برای او استدلال می‌آورم، نمی پذیرد.

گفتم: وارد بحث استدلال نمی‌شوم. چون نوع استدلال آوردن مهم است و مستدلانه صحبت کردن شیوه دارد. ما اغلب ایده‌های خودمان را مطرح می‌کنیم و از زاویه دید خودمان برای توجیه چیزهایی که می‌خواهیم، دلیل می آوریم. در حقیقت به دنبال رسیدن به اهداف و ایده‌های خودمان هستیم.

گفت: من می‌دانم که این شیوه درست است. من سالها روی این شیوه کار کرده‌ام. مدیر باید از اینکه نیرویی دارد که ایده پرداز است خوشحال باشد ولی او ایده‌ها را سرکوب می کند.

گفتم: طبیعتا در جامعه فرهنگی که زندگی می‌کنیم. اغلب مدیران دانش آموخته مدیریت نیستند ولی کارآفرینانی هستند که با تلاش به جایی رسیده اند. از طرفی تو ایده‌هایی را که می‌گویی اجرا نکرده‌ای. پس طبیعی است که احتمال وجود نواقص در آنها باشد. ولی زمان صحبت با مدیر چقدر از تکنیک‌های سخنوری استفاده کرده‌ای؟ چقدر با توجه به نوع نگرش مدیریت با او صحبت کرده‌ای. من مطمئن هستم خشمی که تو از مدیر و همکارت داری، جایی در کلام تو منتقل می‌شود. زمانی که مدیر متوجه خشم تو نسبت به همکارت شود، احتمالا به این فکر می‌کند یک حسادت همکارانه میان شما هست.

هنر سخنوری، سبک زندگی است.

تصور اینکه فن و هنرسخنوری یک قانون است که باید در زمان سخنوری استفاده شود، مانع صحبت کردن ما به شیوه مناسب در هر فضایی می‌شود. فن سخنوری آیینی است که به ما می‌گوید هر زمان می‌خواهیم با کسی صحبت کنیم. هدفمند، صریح و شفاف صحبت کنیم. برای صریح صحبت کردن موثر باید بتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم. اگر از شخصی خشمگین هستیم نباید زمان صحبت کردن خشم ما در کلام ما جاری شود. زمانی که دیگران را قضاوت می کنیم و از آنها دور می شویم. نمی توانیم زمان سخنوری با آنها ارتباط بگیریم. سخنوری موثر در گرو گفتگو دو طرفه است. برای گفتگو دوطرفه باید بتوانیم با دیگران ارتباط موثر برقرار کنیم. تا زمانیکه دیگران را نفهمیمم و آنها را با تمام خصوصیاتشان چه از نظر ما خوب و چه بد، درک نکنیم. قضاوتگر درون ما هنگام صحبت کردن جلوه‌گری می‌کند. آدم‌ها با کسی که آنها را قضاوت می‌کنند، یا نسبت به آنها خشم دارند، ارتباط برقرار نمی‌کنند.

حال این پرسش بوجود می‌آید. آیا هر کسی هر کاری کرد باید تحمل کنیم؟ خیر.