هنر سخنوری چیست؟

اجازه دهید برای باز کردن پنجره هنر سخنوری از نقطه‌ای که مرا به سمت هنر سخنوری سوق داد شروع کنم. انزوا.

انزوا قاتل شکوفایی هنر سخنوری است.

ماجرای من و انزوا

دوره زندگی من به سه دسته تقسیم می‌شود. زمانی که کودکی شاد و جسور بودم. زمانی که به ظاهر فردی پرانرژی، پر از حرف‌های جورواجور بودم و زمانی که فهمیدم گم شدم و در جستجوی خود برای زنده کردن کودک درون یا جوهره درون یا خود واقعی‌ام بودم. انزوا در دسته دوم جا داشت و باعث مرگ ارتباطات موثرم شده بود.

اما چگونه در دوره دوم زندگی‌ام پرانرژی و پر از حرف‌های جورواجور بودم و در عین حال امروز اعتراف می‌کنم که درگیر انزوا بودم؟

زیاد حرف می‌زدم تا افکار گسترده درون را خالی کنم. همیشه می‌شنیدم که فاطمه دختر پر حرارت و پر‌انرژی است و باورم هم شده بود که پرانرژی هستم. ولی همیشه انرژی من بدلیل عدم عایق کاری صحیح به هدر می‌رفت.گاهی دچار استرس می‌شدم. ولی منشا تمام انرژی‌‍‌های درونم بیشتر از آنکه اشتیاق باشد، اضطراب بود. من مضطربانه بدون اینکه بدانم چرا؟! و چه کاری را انجام می‌دهم، کارهای زیادی را برای دل خودم انجام می‌دادم. ولی وقتی ندانی دلت دقیقا چه می‌خواهد در سیاهچاله دلت گم می‌شوی. معمولا دل انسان‌ها دوست دارد محبوب باشد. دل من هم از این قاعده مستثنی نبود و احتمالا چون تنظیماتش  آگاهانه سفارشی‌سازی نشده بود، روی دیفالت و نا‌خودآگاه به دنبال محبوب بودن بود. 

مثلا در دانشگاه بدون اینکه دستمزدی از کسی بگیرم برایشان پروژه انجام می‌دادم. این مورد فقط به دانشگاه ختم نشد. اغلب بدون دریافت دستمزد تدریس می‌کردم. بدون دریافت دستمزد برای دیگران پروژه در زمینه‌های مختلفی مثل نصب شبکه، طراحی سایت، موشن گرافیک، طراحی لوگو، ایده‌پردازی و ترسیم نقشه راه و … انجام می‌دادم. این بار نه فقط برای دانشجویان، بلکه برای مدارس و کسب و کارهای مختلف. البته نه که تصور کنید از خانواده مرفهی بودم. نه. ما همیشه دغدغه پول داشتیم. پدرم گاهی در دوره‌ای بیکار می‌شد. گاهی زیادی کار می‌کرد. ولی هر زمان فامیل‌های پولدارمان را می‌دیدم تصورم این بود که پول خوب نیست، آدم را از صمیمیت دور می‌کند. باعث می‌شود مادام از کار و پول حرف بزنی و زیبایی‌ها را نبینی. باعث می‌شود مادام گله و شکایت کنی. البته من این جنبه‌ها را دقت کرده بودم. وگرنه پول باعث رفتن به مسافرت‌های خوب هم می‌شد که به آنها دقت نکرده بودم. خلاصه اگر باورهای غلط مثل پول چرک دست است. در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست را هم به دنبال دل راه افتادن اضافه کنیم. تصور من این بود که:

من برای پول کار نمی‌کنم.

و این ماجرا در جنبه‌های مختلف شغلی‌ام هم اتفاق افتاد که می‌توانستم با توانایی‌هایم پول‌های خوبی داشته باشم ولی اعتنا نمی‌کردم.

برای پول کار نکردن یک طرف، انجام کارهای زیادی و بدون هدف مشخص داشتن هم یک طرف.

من یک چند پتانسیلی لعنتی بودم که همیشه می‌شنیدم:

 فاطمه خوب می‌فهمد. درکش بالاست. باهوش است و… .

 کارهای زیادی انجام می‌دادم و تشویق‌های زیادی می‌شدم. ولی هیچوقت نفهمیدم چرا و برای چه فلان کار را انجام می‌دهم! آن کار چه آورده‌ای برای من دارد!

همیشه درگیر رویاپردازی بودم. رویاپردازی زیادی آدم را از خودش دور می‌کند و او را در سیاهچاله‌ها پرت می‌کند.

وقتی رویاهای زیادی در سر داریم ولی کار موثری انجام نمی‌دهیم نسبت به خودمان حس بدی پیدا می‌کنیم. اینجاست که انزوا وارد می‌شود. دلزدگی از روابط غلط و مدیریت نشده باعث می‌شود به منطقه امن انزوا وارد شویم. جایی که حس می‌کنیم کسی حرف ما را نمی‌فهمد. 

تصور کنید وقتی این احساس به سراغ شما می‌آید چه حسی دارید؟

زمانیکه حس می‌کنید 

نقطه عطف من در زندگی قرنطینه‌های کرونایی بود. زمانی که به نوشتن به صورت جدی فکر کردم. نوشتن وارد زندگی‌ام شد. دست مرا گرفت. فانوسی به دست من داد تا در جستجوی خودم باشم. نوشتن بهترین راه ارتباط برقرار کردن با دیگران است. نوشتن به من پیله‌ی نامرئی که درون آن گیر کرده بودم را نشانم داد. نوشتن باعث شد خودم را بیشتر پیدا کنم و برای دستیابی به هنر سخنوری تلاش کنم. بی مایه بودن نوشته‌هایم، قایقی شد تا در رودخانه ارتباطات حرکت کنم. ببینم. بشنوم. حرف بزنم و بنویسم.

ارتباط موثر با دیگران کلید هنر سخنوری است.

دیدن و شنیدن، خواندن و نوشتن نقشه راه هنر سخنوری است. دیدن و خواندن کتابهای مصور محیط و کتابهایی که به نوشته شده‌اند، باعث می‌شود نوشتن و حرف زدن غنی شود. حرفی برای گفتن وجود پیدا کند. حرفها معنا بگیرند.

نوشتن برای اغلب افراد کار طاقت فرسایی است. از زمانی که شروع به نوشتن کردم نوشتن‌ برایم سخت شد. ولی از زمانی که به نوشتن مثل حرف زدن نگاه کردم. انگار خواهر و برادری را پیدا کردم که به هم کمک می‌کنند. خواهر با محبت‌های بیشتر، برادر با حمایت‌های بیشتر.

نوشتن کلید باز شدن نطق و حرف زدن است. زمانی که نمی‌توانیم بنویسیم متوجه می‌شویم آنهمه حرفی که می‌زدیم انسجام لازم برای ارتباط را نداشته. کم حرفی و پر حرفی هر دو انسان را از ارتباطات دور می‌کند. هنر سخنوری، هنر حرف زدن برای برقراری ارتباط است. هنر سخنوری، هنر برقراری ارتباط با محیط و انسانهاست. هنر سخنوری، هنر حرف زدن مفید و موثر است.

نوشتن کلید برقراری ارتباطات موثر با دیگران است.

ارتباط موثر با دیگران کلید هنر سخنوری است.

هنر سخنوری = نوشتن + ارتباط گرفتن

وقتی تصور ما از صحبت کردن در جمع این است که باید خوب و فهمیده صحبت کنیم. کم کم از صحبت کردن می‌ترسیم. می‌ترسیم نکند اشتباه بگوییم و نادانی ما فاش شود. اگر درباره ارتباط و صحبت کردن در جمع رویابافی زیادی انجام دهیم احتمالا از قطار هنر سخنوری جا می‌مانیم. هنر سخنوری یعنی برای خودمان اراجیف نبافیم. حرفی بزنیم که تاثیرگزار باشد.

چرایی گزارش نویسی شخصی

پیشنهاد خواندن: با هنر سخنوری بدون خشم صحبت کن.

هنر سخنوری در صحنه زندگی چیست؟

هنر سخنوری مجموعه رفتار‌های ما در زندگی برای برقراری ارتباطات موثر است. هنر سخنوری یعنی مهارت‌هایی را برای ارتباط با خودمان، ارتباط با محیط پیرامونمان، ارتباط با انسانهای دیگر یاد بگیریم.

زمانی که هنرمندی اثری هنری از طبیعت خلق می‌کند. خلق اثر یکهو اتفاق نیافتاده. هنرمند بسیار طبیعت را دیده با آن ارتباط گرفته، طبیعت را درک کرده و اثری خلق کرده است.

هنر سخنوری باعث دوستی انسان با پیرامونش می‌شود. زمانیکه با طبیعت، انسانها و هر آنچه که ما را در بر گرفته دوست باشیم. احساس شادی می‌کنیم.

شاید این سوال پیش بیاید.

آیا هنر سخنوری یعنی چاکراهایی را که در جلسات انگیزشی می گویند با سنگ باز کنیم. موسیقی مدیتیشن گوش دهیم. شمع روشن کنیم و به همه، به چشم انسانهای پاک و مبرا از هر بدی نگاه کنیم؟ بعد در کوچکترین وضعیت استرس‌زا از کوره در رویم؟ اجازه دهیم سرمان کلاه بگذارند. مسخره‌مان کنند؟

 مسلم است که در چنین وضعیتی از تمام انرژی‌های مثبت توخالی و آدم‌ها خشمگین و دلزده می‌شویم. به این نتیجه می‌رسیم که دنیا قشنگ نیست. باید گرگ باشی تا حقت را بگیری.

هنر سخنوری، هنر مثبت اندیشی بی مایه نیست. هنر غنی سازی خود است.

هنر سخنوری تکنیک های تقلیدانه برای رسیدن به آرامش نیست. تکنیک‌هایی برای ارتباط موثر با خود و دیگران است. ارتباطی که باعث شود انسانها بجای قضاوت‌های یکطرفه، باهم گفتگو کنند.

هنر سخنوری یعنی مهارت‌هایی را برای توسعه فردی، غنی سازی واژگان و تصویر‌سازی با واژه‌ها برای انتقال بهتر پیاممان کسب کنیم. احساسات را بپذیریم و واکنش‌هایمان را عامدانه انتخاب کنیم.

هنر سخنوری یعنی صبح با اشتیاق از خواب بیدار شویم. و شب با اشتیاق با وجود تمام مشکلات به خواب برویم. ولی همواره به خودمان باور داشته باشیم که می‌توانیم مشتاقانه با دیگران تا جایی که می‌توانیم تغییر مثبتی ایجاد کنیم، شاد زندگی کنیم.

هنر سخنوری یعنی در انزوا رویابافی نکنیم. روی صندلی مقابل کسی که می‌خواهیم بنشینیم و با او راحت صحبت کنیم. خواسته‌مان را بگوییم. صریح و شفاف با درنظر گرفتن احساسات مخاطبمان صحبت کنیم.

شغلمان را معرفی کنیم. خودمان را معرفی کنیم. با او گفتگو کنیم و حس خوبی داشته باشیم.

هنر سخنوری یعنی کلمات را پرتاب نکنیم. با کلمات برای نفوذ به قلب دیگران پلی بسازیم.

هنر سخنوری