وبلاگ
جذب مخاطب با هنر سخنوری
شما برای جلب توجه مخاطب از کدام گزینه استفاده میکنید؟
فیلم، عکس، متن، صوت ؟ جذب مخاطب با هنر سخنوری؟
آیا اگر خفنترین فیلم را بسازیم مخاطب جذب میکنیم؟
زیباترین عکسهای رئال یا گرافیکی را استفاده کنیم مخاطب جذب میکنیم؟
پر احساسترین متن دنیا را بنویسیم، مخاطب جذب میکنیم؟
با قشنگترین صدای دنیا پادکست بسازیم چطور؟
داستان جذب مخاطب با هنر سخنوری از اینجا آغاز شد.
داستان من از جواب دادن به پرسشها شروع شد.
بعد از سالها فعالیت در حوزه آموزش و مدیریت پروژههای سخت افزاری در حیطه صوت و تصویر تصمیم گرفتم فقط در حوزه دیجیتال مارکتینگ فعالیت کنم. به ارتباط گرفتن از طریق اینترنت با آدمها علاقه داشتم. زمان دانشجوییام با افراد مختلف از طریق فیس بوک آشنا میشدم و کشف انسانهای جدید با نگرشهای متفاوت برایم جذابیت داشت.
حالا تصمیم گرفته بودم حتی اگر باید، ولی از صفر شروع کنم. تا قبل از اینکه تصمیم بگیرم وارد دنیای دیجیتال مارکتینگ شوم کار من چیدمان و مهندسی و فروش سیستمهای صوت و تصویر سالنهای آمفی تئاتر و کنفرانس بود. تحلیل پروژههای صوت و تصویر سالنهای کنفرانس و آمفی تئاتر برایم جذاب بود. تصور کن باید یک ساختمانی که قرار است آدمها در آن جمع شوند و با هم گفتگو کنند را بچینی. یا به این فکر کنی این سالن با کاربری آمفی تئاتر چه سیستم نمایش و صوتی باید داشته باشد تا یک سخنران بتواند با حضار ارتباط برقرار کند. اینها جذابیتهای کار من بود.
همکار من معمار خوش ذوقی بود که این چیدمان را با دکوراتیو و جذابیتهای معماری داخلی تلفیق میکرد تا چیدمان فضا قبل از اجرا قابل دیدن باشد. من و همکارم ایدهپردازیهای زیادی برای جذب مخاطب و کاربری جذاب ارائه میدادیم ولی زمانی که باید با سازمانها سر و کله میزدیم، کرک و پرمان میریخت. دلسرد میشدیم. البته توانستیم چند پروژه موفق و بزرگ در شهر اهواز انجام دهیم ولی با یادگیری این نکته که، فاصله ایده تا اجرا می تواند خیلی سخت باشد، تصمیم جدیدم برای ورود به دنیای دیجیتال را گرفتم.
یک معظل همه جا آزار دهنده بود.
چرا زمانی که مدیران میخواستند سالنی برای کنفرانس و آمفی تئاتر تجهیز کنند، بیشتر سلیقه خودشان را در نظر میگرفتند تا کاربری و اصول فضاسازی و ارتباط با مخاطب را؟ چرا بیشتر به بزرگنمایی خودشان فکر میکردند تا مخاطب؟
احتمالا پاسخ سوالات این چنینی مشخص است. ولی آنچه اهمیت دارد نگاه یکطرفه در اجتماع و نگاه یکطرفه، سلطهگرایانه و صرفا تبلیغات و بزرگنمایی در کسب و کار است.
من خیلی خوب هستم، اعتماد به نفس نیست. من در کنار دیگران باهم خوب هستیم، اعتماد به نفس است. اعتماد به نفسی که با ارتباط موثر با دیگران باعث رشد میشود.
اغلب تصور میکنیم نگاه ما یکطرفه و خودخواهانه نیست.
از امروز به تفکراتی که از خودخواهی سرچشمه میگیرد و به ما حس متفاوت بودن و روحیه مدیر بودن و نگاه بالا به پایین میدهد بیشتر دقت کنیم.
این درس را از کتاب هنر تفکر راهبردی به پیشنهاد استاد عزیزم شاهین کلانتری یاد گرفتم.
مراقب به خودخواهی باشید. خودخواهی خودتان. به ظاهر و باطن توجه کنید. ببینید دیگران چگونه خودخواهیشان را توجیه میکنند. ببینید آدمها چگونه به خودخواهی دیگران ایراد میگیرند. به نقش خودخواهی در زندگیتان توجه کنید. دقت کنید با کسانی که یاد گرفتهایم «بد» به حسابشان بیاوریم، منصف باشیم. دقت کنید چقدر مشکل است که رفتار غیرمنصفانه خود را تشخیص دهیم(چون ذهن به طور طبیعی چیزی را که نمیخواهد با آن روبرو شود، مخفی میکند).
تفکر انسان به طور طبیعی در خدمت منافع اوست.
همهی ما تمایل داریم که حواسمان فقط به شخص اول(خودمان) باشد و متاسفانه این غالبا به معنای منصف نبودن در حق شخص دوم و سوم و چهارم است. اما ما اجباری نداریم خودخواه باشیم. می توانیم منصف باشیم.
میتوانیم یاد بگیریم به خواستها، نیازها و حقوق دیگران توجه کنیم. برای منصف بودن لازم نیست «حق خودمان را ضایع کنیم.»
جذب، قانون ندارد. انصاف صادقانه دارد.
دوست من یارا نام دارد. یارا همیشه به دنبال انواع قوانین جذب بود. دوست داشت در جمع بدرخشد. مطالب اینستاگرام را بالا و پایین میکرد و در جمع مدعی دانایی بود. از نظر یارا هر چیزی اصولی داشت ولی رفرنس اصولش محتوایی بود که از طریق سرچ گوگل یا مرور محتوای اینستاگرام به دست آورده بود.
بعد از مدتی یارا وارد شغل فروش شد. نمیتوانست فروش بالا داشته باشد. میگفت من از بازاریابی خوشم نمیآید. میخواهم در دفتر بنشینم و بقیه بیایند از من خرید کنند. یارا به چالش بدی خورد. بعد از مدتی فروشش افت کرد. و از آنجایی که یک نماینده فروش با فروش نزدیک به صفر شده بود درآمدی نداشت. پولی هم برای تبلیغ نمایندگی خودش نداشت. حوصله فعالیت در اینستاگرام را هم نداشت.
زمانی که یارا از زیادی کار و فروش پایین گله و شکایت میکرد. فقط یک موضوع نظر مرا جلب میکرد. او ارتباط گر نبود و از موضع بالا به پایین نگاه میکرد. انواع تستهای شخصیت شناسی را میداد و میگفت: من جنم مدیریتی دارم. در دورههای مدیریت فروش شرکت میکرد ولی فروش بالایی نداشت.
شاید بیرحمانه باشد ولی اغلب ما دچار چنین مشکلاتی میشویم. زیاد کار میکنیم تا هویتی برای خودمان بسازیم. دفتر دستکی بر پا کنیم تا اعتماد به نفسمان را بالا ببریم. ولی تا زمانی که سد ارتباط را نشکنیم. تا زمانیکه نتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم موفق نمیشویم. ارتباطی که در آن با دیگران منصفانه رفتار کنیم، به دنبال خودخواهیهای خودمان نباشیم. با برچسب بد زدن به دیگران، رفتارهای ناشایست و عدم ارتباطگری خودمان را توجیه نکنیم.
ارتباط با هنر سخنوری
هنر سخنوری یعنی یخ درون خودمان را بشکنیم. شعله اشتیاق را روشن کنیم تا خانه دلمان را برای گفتگو با دیگران گرم کنیم. به احساسات خودمان و دیگران آگاه باشیم و موانع ارتباط را از بین ببریم.
ارتباط از طریق گفتگو
ارتباط از طریق متن
ارتباط از طریق تصویر
ارتباط از طریق فیلم
ارتباط برای داشتن زندگی شاد
ارتباط برای داشتن درآمد بیشتر
ارتباط برای جذب مخاطب
هنر سخنوری یعنی کلمات را پرتاب نکنیم. با دیدن بار و شکل کلمات، از کلمات برای نفوذ به قلب دیگران پلی بسازیم.
پیشنهاد خواندن: با هنر سخنوری بدون خشم صحبت کن.
تعریف شما از هنر سخنوری چیست؟


