من بعد از من
دربارهی من بعد از من
بعد از عبور از فراز دریای پرتلاطم ابهام و
دویدن، توهم وضوح، عطش دویدن به سمت سراب و نومیدی و تشنه ماندن، بر آن شدم که با
دخترم متولد شوم شگفت زده شوم و آرام گیرم.
شب بود و منتظر بودم خوابم ببره، غمی در دلم
سنگینی می کرد، یاد حرفهایم با خانم دکتر افتادم که با اطمینان دربارهی نداشتن
استرس و رقصیدن برای شاد بودن حرف میزدم، ولی حالا نمیدانستم با اندوهی زخمی که
روی شانههایم سنگینی میکرد چه کنم؟ آنهمه اطمینان کجا رفت؟ منتظر بودم صبح شود،
اندکی بنویسم، به درختان نگاه کنم، یوگا انجام دهم و در انتظار خوابم برد.
حس کردم حوض آب مواجی هستم که ماهی قرمز کوچکی
شادمانه در آن میرقصد. آب رنگین کمانی برای سرسره بازی فرشتهی کوچک شادی بود.
با اولین حرکتهای ملودی از خواب بیدار شدم. ملودی، آن فرشتهی شادی بود که بازی
خود را شروع کرده بود و از راست به چپ و برعکس سرسره بازی میکرد. ساعت 4 بامداد
بود. تصمیم گرفتم متولد شوم. پیش از آن ساعت 5 بامداد یک روز فروردین در سالها پیش
به دنیا آمده بودم. ساعت 5 بامداد بود و من غرق در تکاپوی نوشتن برای تولدی دیگر
شدم. این بار برای تولدی در دی ماه.
امروز اگر از من بپرس چه کسی هستم. رزومههای
کاری، پروژهها، افتخارات و دستاوردهایم را ورق نمیزنم تا بگویم آدم مهمی هستم یا
میتوانم مهم باشم.
اگر از شما بپرسم چگونه این جمله را کامل میکنید،
چه میگویید؟
من ارزشمندم چون….
در زندگی قدیمم اگر میخواستم این جمله را کامل
کنم بدنبال افتخاراتم میگشتم.
در من بعد از من، من ارزشمندم چون انسان هستم،
نفس میکشم.
انتخاب کردم در من بعد از من مهارت سخنوریام را
بیشتر رشد دهم تا بتوانم به عنوان مربی فن بیان و سخنوری کودکان به کودکان بیاموزم
با حرف زدن موثر شادتر زندگی کنند.
سه ضلع اصلی مثلث زندگی امروز من: نوشتن، سخنوری
و رقصیدن است. با من همراه باشید تا با تکیه بر مهارت طبیعی خودتان بنویسید، سخن
بگویید و شادمانه برقصید و چرت روزمرگی را با شوق پاره کنید.
© ۱۴۰۵ All Rights Reserved.


