مدتها بود به واژههایی مثل قناعت، پذیرش، تسلیم توجه بیشتری داشتم.
در حال خواندن کتاب مغز پذیرا از دکتر سیگل بودم.
این بخش از کتاب را خواندم و برای اولین باز نظرم را گفتم و صدایم را ضبط کردم. دوست داشتم تأمل بیشتری روی این بخش داشته باشم.
معرفی کتاب مغز پذیرا از دکتر دنیل جی سیگل

یاد توجهام افتادم که به برخی واژهها حساس شده بود. احساس کردم بهتر است به اندیشه و تأمل ذهنیام اهمیت بدهم.
گفتم، نوشتم.
گاهی تمام زندگی ما پشت یک واژه پنهان شده است…
ما با واژهها زندگی میکنیم.
اما کمتر از خودمان میپرسیم: وقتی میگویم «قناعت»، دقیقاً از چه چیزی حرف میزنم؟
آیا قناعت یعنی دست کشیدن از رؤیاها؟ یعنی سکوت؟ یعنی مطیع بودن؟ یعنی به کمتر از آنچه شایستهاش هستیم راضی شدن؟
یا شاید این فقط تعریفی است که سالها با خودمان حمل کردهایم.
دکتر دنیل سیگل در کتاب مغز پذیرا میگوید مغز «بله»، صرفاً به معنای موافقت نیست؛ بلکه یعنی ذهنی که آمادهی دیدن، فهمیدن و ارتباط برقرار کردن است.
شاید لازم باشد ما هم واژههای زندگیمان را دوباره تعریف کنیم.
شاید «قناعت» یعنی: «من ارزش خودم را وابسته به داشتنِ بیشتر نمیکنم؛ اما همچنان با شوق برای رشد تلاش میکنم.»
شاید «پذیرش» یعنی: «واقعیت امروز را میبینم، نه اینکه تسلیم آن شوم.»
شاید «نه گفتن» یعنی: «به خودم بله میگویم.»
و شاید «اطاعت» با «همکاری» فرق داشته باشد. اطاعت از ترس میآید؛ همکاری از امنیت.
وقتی تعریف واژهها شفاف میشود، احساساتمان هم شفافتر میشوند.
گاهی ما غمگین نیستیم؛ بلکه احساس میکنیم دیده نشدهایم.
گاهی عصبانی نیستیم؛ بلکه مرزهایمان نادیده گرفته شده است.
گاهی بیانگیزه نیستیم؛ بلکه سالها «قناعت» را با «تسلیم شدن» اشتباه گرفتهایم.
شناخت خود، از شناخت واژههایی آغاز میشود که هر روز در ذهنمان تکرار میکنیم.
شاید وقت آن رسیده باشد که از خودمان بپرسیم:
اگر امروز قرار بود خودم معنای واژهی «قناعت» را بنویسم، چه مینوشتم؟
شاید همان پاسخ، دری باشد به سوی آرامشی عمیقتر، رابطههایی سالمتر و شوقی که مدتها منتظر بود دوباره در زندگیمان جوانه بزند.
بنویسیم.


