«اگر امروز به شما بگویم از زندگیتان راضی باشید، احتمالاً عدهای میگویند: “یعنی قانع باشیم و پیشرفت نکنیم؟”
و اگر بگویم برای آرزوهایتان بجنگید، عدهای دیگر میگویند: “پس آرامش چه میشود؟”
شاید مشکل از اینجاست که ما چهار واژه را سالهاست با هم اشتباه گرفتهایم: قناعت، تسلیم، پذیرش و آرامش.»
قناعت، تسلیم، پذیرش و آرامش؛ چهار واژهای که شبیه هم به نظر میرسند اما زندگیهای متفاوتی میسازند.
گاهی به کسی که برای رسیدن به آرزویش تلاش میکند میگویند:
«قانع باش.»
و گاهی به کسی که دیگر هیچ تلاشی نمیکند میگویند:
«چه آدم آرامی!»
اما آیا این دو واقعاً یکی هستند؟
در سلامت روان، آرامش هیچ شباهتی به خاموش شدن ندارد.
بر اساس دیدگاه دکتر دنیل جی. سیگل در کتاب مغز پذیرا، ذهن سالم ابتدا واقعیت را همانگونه که هست میبیند، سپس آگاهانه تصمیم میگیرد چگونه به آن پاسخ دهد.
این همان پذیرش است.
پذیرش یعنی بگویی:
«الان شرایط من این است.»
نه اینکه بگویی:
«پس هیچ کاری از دستم برنمیآید.»
تسلیم شدن یعنی احساس کنی آینده از قبل نوشته شده است.
انگار دستهایت را پایین میاندازی و دیگر خودت را بخشی از تغییر نمیدانی.
اما پذیرش، نقطه آغاز تغییر است.
وقتی واقعیت را انکار نمیکنیم، انرژیای که صرف جنگیدن با حقیقت میشد، آزاد میشود تا صرف ساختن آینده شود.
قناعت هم با تسلیم فرق دارد.
قناعت یعنی ارزش زندگیات را وابسته به «بیشتر داشتن» نکنی.
اما این به معنای دست کشیدن از رشد نیست.
میتوانی برای خانهای بهتر تلاش کنی و در عین حال از خانه امروزت هم قدردان باشی.
میتوانی برای درآمد بیشتر برنامهریزی کنی، بدون اینکه احساس کنی امروز انسان شکستخوردهای هستی.
میتوانی آرزوهای بزرگی داشته باشی، اما آرامشت را گروگان رسیدن به آنها نکنی.
شاید تفاوت اصلی همین باشد:
تسلیم میگوید:
«واقعیت همین است؛ تمام شد.»
پذیرش میگوید:
«واقعیت همین است؛ از همینجا شروع میکنم.»
حرص میگوید:
«تا بیشتر نداشته باشم، خوشحال نمیشوم.»
قناعت میگوید:
«از داشتههایم سپاسگزارم و همچنان برای بهتر شدن تلاش میکنم.»
و آرامش؟
آرامش یعنی میان آنچه امروز هست و آنچه فردا میخواهم بسازم، جنگی وجود نداشته باشد.
آرامش یعنی بتوانم هم واقعبین باشم، هم امیدوار.
هم امروز را ببینم، هم فردا را خلق کنم.
شاید سلامت روان دقیقاً همین باشد؛
اینکه نه اسیر گذشته باشیم،
نه زندانی آینده،
بلکه با ذهنی پذیرا، از همین لحظه، مسیر رشد را آغاز کنیم.
بنویسیم:
«اگر امروز به شما بگویم از زندگیتان راضی باشید، احتمالاً عدهای میگویند: “یعنی قانع باشیم و پیشرفت نکنیم؟”
و اگر بگویم برای آرزوهایتان بجنگید، عدهای دیگر میگویند: “پس آرامش چه میشود؟”
شاید مشکل از اینجاست که ما چهار واژه را سالهاست با هم اشتباه گرفتهایم: قناعت، تسلیم، پذیرش و آرامش.»
قناعت، تسلیم، پذیرش و آرامش؛ چهار واژهای که شبیه هم به نظر میرسند اما زندگیهای متفاوتی میسازند.
گاهی به کسی که برای رسیدن به آرزویش تلاش میکند میگویند:
«قانع باش.»
و گاهی به کسی که دیگر هیچ تلاشی نمیکند میگویند:
«چه آدم آرامی!»
اما آیا این دو واقعاً یکی هستند؟
در سلامت روان، آرامش هیچ شباهتی به خاموش شدن ندارد.
بر اساس دیدگاه دکتر دنیل جی. سیگل در کتاب مغز پذیرا، ذهن سالم ابتدا واقعیت را همانگونه که هست میبیند، سپس آگاهانه تصمیم میگیرد چگونه به آن پاسخ دهد.
این همان پذیرش است.
پذیرش یعنی بگویی:
«الان شرایط من این است.»
نه اینکه بگویی:
«پس هیچ کاری از دستم برنمیآید.»
تسلیم شدن یعنی احساس کنی آینده از قبل نوشته شده است.
انگار دستهایت را پایین میاندازی و دیگر خودت را بخشی از تغییر نمیدانی.
اما پذیرش، نقطه آغاز تغییر است.
وقتی واقعیت را انکار نمیکنیم، انرژیای که صرف جنگیدن با حقیقت میشد، آزاد میشود تا صرف ساختن آینده شود.
قناعت هم با تسلیم فرق دارد.
قناعت یعنی ارزش زندگیات را وابسته به «بیشتر داشتن» نکنی.
اما این به معنای دست کشیدن از رشد نیست.
میتوانی برای خانهای بهتر تلاش کنی و در عین حال از خانه امروزت هم قدردان باشی.
میتوانی برای درآمد بیشتر برنامهریزی کنی، بدون اینکه احساس کنی امروز انسان شکستخوردهای هستی.
میتوانی آرزوهای بزرگی داشته باشی، اما آرامشت را گروگان رسیدن به آنها نکنی.
شاید تفاوت اصلی همین باشد:
تسلیم میگوید:
«واقعیت همین است؛ تمام شد.»
پذیرش میگوید:
«واقعیت همین است؛ از همینجا شروع میکنم.»
حرص میگوید:
«تا بیشتر نداشته باشم، خوشحال نمیشوم.»
قناعت میگوید:
«از داشتههایم سپاسگزارم و همچنان برای بهتر شدن تلاش میکنم.»
و آرامش؟
آرامش یعنی میان آنچه امروز هست و آنچه فردا میخواهم بسازم، جنگی وجود نداشته باشد.
آرامش یعنی بتوانم هم واقعبین باشم، هم امیدوار.
هم امروز را ببینم، هم فردا را خلق کنم.
شاید سلامت روان دقیقاً همین باشد؛
اینکه نه اسیر گذشته باشیم،
نه زندانی آینده،
بلکه با ذهنی پذیرا، از همین لحظه، مسیر رشد را آغاز کنیم.
بنویسیم:
یک برگه بردارید و چهار ستون بکشید:
واقعیتی که امروز نمیتوانم تغییرش دهم.
چیزی که هنوز میتوانم تغییرش بدهم.
خواستهای که از روی ترس دنبالش میکنم.
خواستهای که از روی عشق دنبالش میکنم.
«شاید آرامش، حذف خواستهها نباشد؛ شاید آرامش یعنی تشخیص بدهیم کدام خواسته، از عشق میآید و کدام از ترس.» برگه بردارید و چهار ستون بکشید:
واقعیتی که امروز نمیتوانم تغییرش دهم.
چیزی که هنوز میتوانم تغییرش بدهم.
خواستهای که از روی ترس دنبالش میکنم.
خواستهای که از روی عشق دنبالش میکنم.
«شاید آرامش، حذف خواستهها نباشد؛ شاید آرامش یعنی تشخیص بدهیم کدام خواسته، از عشق میآید و کدام از ترس.»


